تبليغاتX
شكوفه هاي صورتي

 

بلوغ هاي چهار گانه

 

پسران و دختران در اوايل نوجواني بالغ مي شوند وهر يک از مراحل ثابت وغير قابل کنترل

بلوغ را پشت سر ميگذارند . بلوغ عاطفي ، هيجاني ، اخلاقي و اقتصادي از مسايل مهم دوران

 نوجواني است که استقلال ، رشد فکري و فلسفه زندگي را نيز با خود همراه مي کنند تا نوجوان

 از خامي کودکي به پختگي جواني برسد .

 

در دوران بلوغ تغييرات جسمي درنوجوان پديد مي آيد که اگر از آنها اطلاع و آگاهي نداشته

باشد چه بسا اين مساله در مراحل بعدي زندگي آثار سوء و زيانباري  بر جاي بگذارد . از

طرفي تغييرات روحي و رواني نيز در دوران بلوغ پيش مي آيد از جمله تمايل به گوشه گيري ،

 احساس دلتنگي و خستگي ، ناسازگاري ، مخالفت هاي اجتماعي ، تشديد احساسات و عواطف ،

 فقدان اعتماد به نفس و يا شرم وحياي بيش از حد درک صحيح  از تغييرات جسمي و روحي

دوران بلوغ از آن نظر حائز اهميت است که جامعه، مدرسه وبه خصوص خانواده آمادگي لازم

را براي برخورد با شرايط حساس و ويژه نوجوانان در اين مرحله داشته باشند . در غير اين

صورت او به ديگران پناه برده و چه  بسا اطلاعات کسب شده از طريق  ديگران او را به

انحراف بکشاند خوب است در اين قسمت با تغييرات دوران بلوغ آشنا شويم .

 

1. بلوغ عاطفي

برخي افراد گرچه از نظر جسمي بالغ مي شوند اما از نظر عاطفي هرگز به بلوغ نمي رسند .

نشانه بلوغ عاطفي يک نوجوان اين است که به تدريج رفتارها  و واکنش هاي خام و کودکانه را

کنار بگذارد از حقيقت نگريزد و حتي در موقعيت هاي گوناگون به جاي واکنش هاي هيجاني و

 کودکانه ، واکنش هاي منطقي و عاقلانه در پيش گيرد .

مسايلي  که نوجوان  با آنها درگير است درابتداي نوجواني مشکلات خانوادگي ، مدرسه ، تجربه

 کم ، سلامت جسم و روان و رشد شخصيت، دراواسط نوجواني مدرسه ، معلمان ، مسايل

 خانوادگي ، مذهب ، اوقات فراغت ، تفريح ، انتخاب شغل ، پوشش و دراواخر نوجواني 

 شکست در جنبه هاي گوناگون زندگي ، جريحه دار کردن احساسات ديگران و تاثير گذاري بر

 آنان ، خودشناسي ، مذهب ، رفتارهاي والدين ، تعهدات خانوادگي ، توجه به معايب ظاهري  و

 جسمي طي اين دوران نوجوان دچار تغييرات عاطفي و هيجاني مي شود . ترسويي و کم رويي

 که مختص اوايل نوجواني و پيش از آن است پس از 13 تا 14 سالگي کاهش مي يابد ، روحيه

 جنگ طلبي کم مي شود اما بدخلقي ، گستاخي و پرخاشگري افزايش مي يابد .

 

2. بلوغ اجتماعي

دختران و پسران  نوجوان به اهميت روابط اجتماعي آگاه اند و حساسيت آنان به اين امر موجب

 مي شود تا خود را با علايق وديدگاه هاي افراد گروه  تطبيق دهند .از اين رو گروه هاي کوچک

 و بزرگ تشکيل مي دهند .

نوجوانان نسبت به موقعيت خود در گروه توجه خاصي دارند . نسبت به اعضاي گروه وفادار و
 
 در برابر انتقاد ديگران نسبت به آنان حساس اند .

 کسب مهارت هاي اجتماعي ، برقراري ارتباط ، شناخت و ارزيابي ديگران و احساس وفاداري

نسبت به اعضاي گروه از جمله فوايد عضويت درگروه است .

 

3. بلوغ اقتصادي

انتخاب شغل ، کسب آموزش و مهارت هاي لازم در زمينه کار مورد نظر و سازگاري با شرايط

و محيط کار از مسايل اواخر دوران نوجواني و اوايل جواني است . نوجوان با ورود به بازار

کار با مسايل جديدي روبه رو مي شود. برخي نوجوانان و جوانان که از کار تنفر دارند ، مرتب

 کارشان را عوض مي کنند ، علاقه اي به انجام وظايف خود ندارند يا از ميزان حقوق ، ساعات

 يا شرايط کار ناراضي اند ، برخي ديگر کار ثابت و دايمي را نوعي تحميل محسوب مي کنند و

پاره اي ديگر از کارهاي خسته وکسل کننده دست مي کشند . ناسازگاري نوحوانان و جوانان با

محيط کار بنابر يک يا چند دليل است :

1- انتخاب کاري فراتر از تحمل و توان

2- انتخاب کار نامتناسب با شخصيت

3- آرمان گرايي نسبت به برخي مشاغل

4- انجام کاري که مستلزم استعداد و مهارت خاصي است که نوجوان يا جوان از آن بي بهره است .

5- پذيرش اجباري شغلي که متناسب با رشته تحصيلي نوجوان يا جوان نيست .

6- انجام کاري که درحد معلومات و دانش نوجوان نيست

7- انتخاب شغلي بر اساس اهداف و آرزوهاي والدين

8- فقدان انگيزه  وهدف مشخص براي کار کردن

 

4. بلوغ فکري

سفر ، ورزش ، تماشاي برنامه هاي تلويزيون و سينما ، نقاشي ، نگارش داستان ، شعر ، مطالعه

 و ... از جمله مسايل مورد علاقه پسران و دختران نوجوان است برخي علايق بسياري از

نوجوانان اساس و پايه  زندگي آينده و حتي کار آنان را تشکيل مي دهد . در عين حال علايق

نوجوان متغير و ظرفيت ذهني او روبه رشد است . با رشد و بلوغ فکري در اوايل 15 تا 16

 سالگي او به استقلال فکري مي رسد و براي هر ادعايي به دنبال دليل و توضيح کافي است .

 

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 20:16 توسط متين |

نگاهي به پيامدهاي روحي ـ رواني تك فرزند بودن

 

تعداد والدين تك فرزند روز به روز در حال افزايش است؛ اما نبايد از ياد برد كه داشتن يك فرزند ، بهتر يا بدتر از داشتن چند فرزند نيست و تك فرزندي نيز چون چند فرزندي مزايا و معايبي دارد. خانواده هاي تك فرزندي بر مسائلي خاص تأكيد دارند كه ممكن است در خانواده هاي چند فرزندي وجود نداشته باشد.

تک فرزندها نمي توانند نااميدي ها و فشارهاي روحي را تحمل كنند. چنانچه توهيني به آنها شود، بي آن كه قصد و غرضي در كار باشد اين توهين را رفتاري عمدي و به پشتوانه نيتي خاص تفسير مي كنند. چنانچه از مسئله اي رنجيده خاطر شوند اين حالت را تا مدت هاي مديد در درون خود زنده نگاه مي دارند. آنها فقط به برقراري روابطي علاقه مندند كه دربرگيرنده منافع آنان باشد و احساساتشان را نيز جريحه دار نكند. آنها ممكن است ناراحتي هاي خود را براي ديگران بيان نكنند و فردي درون گرا شوند.

پرورش كودك از 2 عامل تأثير مي گيرند ، عواملي كه حضور دارند و عواملي كه غايب هستند. كودك تك فرزند در خانواده اي رشد مي كند كه افراد بالغ در آن حضور دارند و كودك ديگري نيست كه بتواند با او ارتباط برقرار كند. هر دوي اين عوامل، نقشي مهم در پرورش كودكان تك فرزند دارند.

كودك تك فرزند به طور كامل مورد توجه و علاقه والدين است. اين عامل سبب مي شود كودك احساس كند شخصي مهم است. مزاياي بزرگ شدن در خانواده هاي تك فرزند چنان است كه كودك مي گويد من دوست دارم تنها فرزند خانواده باشم، هيچ رقيبي نداشته باشم و كسي حسادت  مرا تحريك نكند. نياز نباشد با كسي دعوا كنم تا بتوانم وسيله اي را كه دوست دارم، تصاحب كنم. كودكاني كه در خانواده تك فرزند زندگي مي كنند احساس امنيت و اعتماد به نفس  زيادي دارند.

عامل ديگري كه در زندگي كودك  مؤثر است، حضور در خانواده اي است كه فقط شامل افراد بالغ است. اين كودكان پيش از زمان معمول سخن گفتن را آغاز مي كنند و روحيه اجتماعي نيرومندتري دارند. آنان از والدين خود تقليد و همچون بزرگسالان رفتار مي كنند، به گونه اي كه تحسين و تعجب ديگران را برمي انگيزند. كودكانِ خانواده هاي تك فرزند معمولاً بلوغ زودرس دارند. بلوغ اجتماعي اين كودكان نيز ممكن است به حال آنان مفيد باشد. آنها زودتر از ديگر كودكان با مسائلي مواجه مي شوند كه برخورد با آنها در سنين بالاتر ناگزير است. مسائل و ديدگاه هاي خود را به راحتي بيان مي كنند و قادرند به والدين خود كمك كنند. آنها زودتر از ديگر كودكان به فعاليت اقتصادي مشغول مي شوند و از كار كردن خجالت نمي كشند. اين كودكان با آمادگي و تجربه زياد به سن بلوغ پا مي گذارند.

معايب يكي بودن

يكي از معايب تك فرزند بودن، تأثير آن بر مراحل رشد كودك  است. اين كودكان كسي را ندارند تا با او رقابت يا بازي  و دعوا كنند. آنها دوست و همدمي در منزل ندارند، بنابراين برخي از احساسات را تجربه نمي كنند و فرصتي براي كنترل و مديريت آنها نخواهند داشت.

بلوغ روحي و رواني، پديده اي كاملاً ارثي نيست بلكه اكتسابي است.

اين بلوغ مواردي همچون شناخت خود، ميزان واقع بيني و انتخاب مؤثر را شامل مي شود و به راحتي به دست نمي آيد، بلكه به تجربه هايي سخت و طاقت فرسا نياز دارد. كودكي كه تك فرزند خانواده است كمتر با مشكلات مواجه مي شود و در معرض تجربه كردن شكست، ناكامي ، رانده شدن و... قرار نمي گيرد و شرايطي را كه لازمه بلوغ روحي، رواني است، تجربه نمي كند.

اگر والدين، مراقبتي افراطي از تك فرزند خود به عمل آورند و او را به فردي ضعيف و كم تحمل تبديل كنند، فرزندشان از ديگران نيز انتظار خواهد داشت با او چنين رفتاري داشته باشند كه اين موضوع ناتواني او را شدت خواهد بخشيد.اگر والدين اجازه ندهند فرزندشان با احساسات سخت و ناراحت كننده رو به رو شوند يا امكان آشكار كردن اين نوع احساسات را براي او فراهم نكنند، تحمل وي را برابر اين نوع احساسات ضعيف خواهند كرد.

تمايل والدين به حمايت از تنها فرزندشان، مانع از آن مي شود كه فرزندشان عواقب اشتباهات خود را بيازمايد و مسئوليت عمل خود را بپذيرد. آنها هيچ گاه در مقام انتقاد از فرزندشان بر نمي آيند، با او مخالفت نمي كنند و همواره تسليم خواسته هاي او مي شوند تا از اين طريق مانع ناراحت شدن او شوند. اين والدين مي گويند: فرزندمان هم مثل ما دوست ندارد ناراحت شود؛ بنابراين با هم معامله مي كنيم تا هيچ يك از ما آزار نبيند.

حمايت بيش از حد اين والدين، فرزند را با روحيه حساس و ضعيف تربيت مي كند.

هرچه حمايت آنها از تنها فرزندشان بيشتر شود، قدرت و تحمل وي در رويارويي با مشكلات كاهش مي يابد و از اين رو بسيار شكننده و آسيب پذير مي شوند. در چنين روابط حساس و پر اضطرابي است كه تك فرزند از آزمودن احساساتي كه در روابط بين خواهر و برادر شكل مي گيرد، محروم مي ماند:

مسابقه براي چيرگي يافتن بر ديگران، رقابت با خواهر يا برادر در جلب رضايت والدين، مسخره كردن ديگران براي تحقير آنها، توهين به ديگران براي اثبات برتري خود، درگيري براي كسب حق تقدم و بهره مندي بيشتر از مزايا، درددل كردن با خواهر يا برادر، مشاجره درباره اختلاف و تبعيضي كه بين او و خواهر يا برادرش وجود دارد، درگيري با خواهر يا برادر براي تسكين فشارهاي روحي، دفاع از منافع شخصي در ارتباط با ديگران.

در خانواده هاي تك فرزند، والدين و فرزندان هر دو احساس مي كنند نياز شديدي به يكديگر دارند. پس ناگزير به مراعات يكديگر هستند، ولي خانواده هاي چند فرزندي چنين نيستند، دعواهاي مكرر، جريحه دار شدن احساسات و عصبانيت  در خانواده هاي چند فرزندي رايج است و كودكان معمولاً براي كنترل اين احساسات راهي مناسب مي يابند و بار ديگر با هم بازي مي كنند.

 


ويژگي هاي تك فرزندان

تک فرزندها نمي توانند نااميدي ها و فشارهاي روحي را تحمل كنند. چنانچه توهيني به آنها شود، بي آن كه قصد و غرضي در كار باشد اين توهين را رفتاري عمدي و به پشتوانه نيتي خاص تفسير مي كنند. چنانچه از مسئله اي رنجيده خاطر شوند اين حالت را تا مدت هاي مديد در درون خود زنده نگاه مي دارند. آنها فقط به برقراري روابطي علاقه مندند كه دربرگيرنده منافع آنان باشد و احساساتشان را نيز جريحه دار نكند. آنها ممكن است ناراحتي هاي خود را براي ديگران بيان نكنند و فردي درون گرا شوند. ممكن است تبحر لازم را نداشته باشند تا بتوانند دعواهاي خود را با ديگران به گونه اي مديريت كنند كه در نهايت هر دو طرف راضي شوند.

اين نوع احساسات ناپخته معمولاً با تجربه هايي كه فرد در زندگي خود كسب مي كند، درمان مي شود؛ فردي كه تنها فرزند خانواده اش بود مي گويد: سال ها طول كشيد تا دريافتم رفتار والدينم با من مناسب نبوده است. آنها به شدت از من حمايت كردند. تمام خواسته هايم را تأمين مي كردند. به همين دليل نتوانستم ميزان تحملم را در دست نيافتن به خواسته هايم تقويت كنم. اكنون دريافته ام كه ناراحت و نااميد شدن بخشي از مشكلات دوران رشد كودك است و كودك نياز دارد چنين احساساتي را تجربه كند.

اگرچه كودكان تك فرزند اجتماعي تر از ديگر كودكان به نظر مي رسند و اعتماد به نفس  بيشتري در برقراري ارتباط با بزرگسالان دارند، اما به دليل احساسات ناپخته خود ممكن است از همبازي  هاي خود خجالت بكشند و ترجيح دهند با كودكان بزرگتر از خود دوست شوند.


جلوگيري از انزواي تك فرزندان

والدين بايد به فرزند خود كمك كنند تا او بتواند با كودكان هم سن و سالش بازي كند. مدرسه يكي از مكان هايي است كه چنين فرصتي را در اختيار كودكان قرار مي دهد، ولي كافي نيست و بايد فرصت هاي ديگري را نيز مهيا كرد تا كودك بتواند با دوستان همسن و سالش ارتباط برقرار و به بلوغ و عاقلانه شدن احساسات خود كمك كند.

يكي از معايب تك فرزند بودن، تأثير آن بر مراحل رشد كودك است. اين كودكان كسي را ندارند تا با او رقابت يا بازي و دعوا كنند. آنها دوست و همدمي در منزل ندارند، بنابراين برخي از احساسات را تجربه نمي كنند و فرصتي براي كنترل و مديريت آنها نخواهند داشت.

 مهدكودك  و آمادگي، مكاني است كه در آن كودك مي تواند احساسات نابهنجار را در  بازي با كودكان  هم سن و سال خود تجربه كند. دعوت دوستان به منزل و رفتن به منزل دوستان يا داشتن همبازي هايي در همسايگي، از ديگر فرصت هاي مناسب است. كودكان در سنين مهدكودك دوست دارند بيشتر اوقات را با والدين خود سپري كنند، به همين دليل گاه مهدكودك براي آنان ناراحت كننده است؛ اما آنها نياز دارند در اصطكاك و صميميت با كودكان هم سن و سال خود تجربه كسب و احساسات خود را عاقلانه كنند.

هنگامي كه كودكان مشغول بازي با دوستان هم سن خود هستند، ممكن است به رفتارهايي چون مشاركت و مصالحه نكردن، ناتواني در صحبت يا بحث كردن با ديگران براي دفاع از حقوق خود و... تمايل داشته باشند، پس والدين بايد در اين باره با تك فرزند خود صحبت كنند. يكي از مسئوليت هاي والدين اين است كه دنياي پيرامون را براي فرزند خود شرح دهند. «داشتن روابط مطلوب با ديگران كار مشكلي است. اگر هر يك از شما كمي كوتاه بياييد مي توانيد با هم بازي كنيد. بهتر است علايق و حساسيت هاي خودت را براي ديگران روشن كني. در غير اين صورت آنها متوجه نمي شوند كه تو از چه چيزهايي ناراحت مي شوي.»

والدين در محيط خانواده مي توانند فرزند خود را تشويق كنند تا احساسات خود را به آنها بگويند. والدين بايد خود نمونه اين رفتار باشند. آنها همچنين بايد به فرزند خود بياموزند كه از درگيري نگريزد و با صراحت و اطمينان با مشكلات و اختلافات روبه رو شود.

اگر والدين، مراقبتي افراطي از تك فرزند خود به عمل آورند و او را به فردي ضعيف و كم تحمل تبديل كنند، فرزندشان از ديگران نيز انتظار خواهد داشت با او چنين رفتاري داشته باشند كه اين موضوع ناتواني او را شدت خواهد بخشيد.

اگر والدين اجازه ندهند فرزندشان با احساسات سخت و ناراحت كننده رو به رو شوند يا امكان آشكار كردن اين نوع احساسات را براي او فراهم نكنند، تحمل وي را برابر اين نوع احساسات ضعيف خواهند كرد.

 تربيت فرزند  يك روند آماده سازي و حمايت كردن نوعي اقدام پيشگيري كننده است. حمايت افراطي از كودكان اجازه نمي دهد كه آنان خود را براي رشد و بلوغ احساسات تقويت كنند.

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 20:12 توسط متين |

دشواری‌های زندگی، اگر ما را نابود و ناامید نكنند، بی‌تردید، گام‌های ما را برای

 پیمودن راه بلند زندگی استوارتر می‌سازند. دشواری‌های زندگی، تجربه‌اند،

 تجربه‌ای كه ما را به كار می‌آید. تجربه‌ها درس‌هایی هستند كه ما آن‌ها را با

 همه‌ی وجود خویش فرا می‌گیریم. دشواری‌های زندگی، مانع نیستند. مانع،

 نگاه غلط ما به زندگی و دشواری‌های آن است. «چشم‌ها را باید شست، جور

 دیگر باید دید.»

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 12:32 توسط متين |

سلام وخداحافظ

ممنون از همه دوستانی که تو این مدت منت به سر و دیده من گذاشتن واومدن وبه من سر زدن ممنونم از همتون ببخشید که از مطلب روانشناسی زدم به بیراهه عشقی ولی دیگه دوره زمونه این جوری شده

این بلاگ برای همیشه بسته میشه البته الان که اینو مینویسم حالم خوش نیست نظرات شما کار ساز خواهد بود ایشالا

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:25 توسط متين

مرگ نافرجام عشق

همون که فکر نمیکردیم نموندش

دیدی رفتو دل ما رو سوزوندش

دیدی عشقی نبود در تارو پودش

تو این دوره زمونه چقد کشتن راحت شده چقد مرگها اسون شده

شکوفه های صورتی هم پژمرد برای همیشه

 

دیگه اون ایکنی که ابروهاشو مینداخت بالا  دیگه امروز  ناراحت وغمگینه نمیدونم شاید دیگه الان مرده باشه

مرگ عشق

عشقهای نافرجام همشون + نفرت    

ولی عشق من منهای نفرت

 

خداحافظ تا همیشه .....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:21 توسط متين |

عوامل مؤثر در ایجاد اعتماد به نفس

در ایجاد روحیه اعتماد به نفس دركودكان عوامل متعددی دخالت دارند كه والدین و مربیان در این زمینه باید بسیار مراقب و هشیار باشند. آن عوامل ، متعدد و برخی از آنها عبارت اند از:

1- جنبه الگویی والدین

: پدر و مادر نخستین معلم و مربی كودك اند، علمكرد و رفتار آنها درس آموزنده ای برای كودكان است. اگر والدین افرادی ترسو یا شجاع باشند ، فرزندان اغلب به همانگونه خواهند بود. اگر پدر و مادر آرام و متین و با وقار،  و در برابر حوادث صبور و استوار باشند كودك هم از آنها تبعیت خواهد كرد.جنبه الگویی والدین همیشه باید مورد نظر باشد. خود نگهداری و خونسردی آنها ، عامل رشد و پیشرفت فرزندان و كلید حل بسیاری از معماهای زندگی است. موضع گیری شما در برابر امور و حوادث باید به گونه ای باشد كه كودك از مشكل فرار نكند و در برابر دشواری ها خود را نبازد. برای وصول به چنین مقصدی ضروری است شما خوددار و خود نگه دار باشید.

2- ایجاد طمأنینه در نفس:

آرامش و اطمینان باید بر كودكان غالب باشد آنچنان كه دلهره ای و شوری آنان را نلرزاند و امكان درست اندیشی در آنان باشد . به آنها برای اقداماتشان وقت بدهید، بگذارید فرصت تصمیم گیری داشته باشند و برای مسائل شان در حد فكر كوچك شان بیندیشند.

ممكن است فرزند شما متناسب با سنش كفایت لازم را نداشته باشد ولی بدانید كه سرزنش های شما در این مورد كارساز نیست. ملامت شما  سرگشتگی آنان را بیشتر خواهد كرد. شما برای دادن اعتماد واطمینان به فرزندان خود باید كاری كنید كه آنها به لیاقت خود اطمینان پیدا كنند و خود را واجد صلاحیت وشایستگی لازم بدانند.

3- ایجاد مهارت:

اصولاً نیرومندی و توانایی در امور خود ، گامی اساسی برای پیشرفت مقاصد و دستیابی به اهداف زندگی است. بسیاری از افراد نمی توانند اعتماد به نفس داشته باشند چون برای زندگی و یا وظیفه ای كه شما برایشان معین كرده اید مهارت كافی كسب نكرده اند.بدین سان آموزش و مهارت و راه و رسم كار، و روش كسب موفقیت و پیروزی در امور ، خود از عوامل رشد است. به كودك مهارت بیاموزید، یادش دهید كه چه كند تا موفق باشد ، چه شیوه ای را به كار گیرد تا در زمینه خاص و مورد نظرتان توفیقی حاصل كند.

4- امكان عرضه خود:

گاهی فرزندان ما برای عملی كه انجام داده و یا از انجام آن سرباز زده اند دلایلی دارند كه متأسفانه اجازه عرضه آن را ندارند. به طفل باید میدان داد كه حرف خود را بزند، دلایل خود را عرضه كند و مطالب و منطق خود را اگر چه كسل كننده است بیان نماید.همچنین كودكان ما نیاز به خودنمائی دارند و ما تا حدودی كه این امر موجب لوس شدن و غرور كودك نشود باید بپذیریم  و بگذاریم كارهای ظاهراً مهمی كه او انجام داده روشن شود ، پیشرفت و ترقیات خود را عرضه كند و  گفتنی ها را اعلام نماید.

5- ایجاد زمینه برای تجربه:

كاری كنیم كودك آنچه را كه می خواهد لمس كند، تجربه نماید، بچشد و ببیند. اگر خواستار انجام امری است شخصاً وارد كار شود، اگر درصدد ساختن دستگاهی است ، بدان اقدام نماید و عملاً توان و لیاقت خود را دریابد.آزادی او در تجربه و لمس اشیاء، تا حدی كه موجب وارد آمدن لطمه ای به كودك نشود نه تنها موجب افزایش دید وتبحر او خواهد شد، بلكه عملاً او را به شخصیت و مقام خود آگاه خواهد كرد و او در خواهد یافت كه آیا توان و لیاقت انجام كاری را دارد یا نه.

6- حفظ سلامت او:

سلامت بدن، بهداشت روان، حالات عمومی فرد و گرسنگی، تشنگی ، نیازمندی، ترس، امنیت و... همه و همه در حالات و عملكردهای فرد مؤثرند و موجب حُسن یا سوء رفتار خواهند شد.جلوگیری ازعواملی كه مایه درد و رنج بدن اند و سبب فرسودگی و ناتوانی می شوند، مراقبت در بهداشت طفل به صورتی كه كودك دچار كسالت و نقاهت مداوم نگردد و فردی بهانه گیر نشود ، خود درایجاد حالت اعتماد به نفس كودك مؤثر است ومربیان باید این نكته را نیز در نظر داشته باشند.

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 23:6 توسط متين |

پرورش اعتماد به نفس ( قسمت2)       پست 2

3- اقدامات در رابطه با مدرسه و اجتماع:

 در امر تربیت كودكان همه مسئولند با این تفاوت كه مسئولیت برخی نسبت به دیگری بیشتر

 است. مسئولیت والدین دردرجه اول ، و مسئولیت مدرسه و اجتماع در درجه دوم است . بدین

حساب ضروری است كه در این مورد نیز توجهاتی معطوف دارد.

- قبول اجتماعی كودك به گونه ای كه او احساس كند فردی محترم و عزیز است و اجتماع باید

 روی او حساب باز كند.

- ایجاد زمینه برای رشد و موفقیت او با استفاده از زمینه ها و امكاناتی كه می تواند در اختیار

 داشته باشد.

- كمك به او در صورت شكست ، و گشودن راه به روی او در صورت احساس به بن بست

رسیدن.

- دادن دلگرمی و اعتماد به او به صورتی كه از مواجه شدن با مدرسه و معلم نترسد و دچار

 لكنت و ضربان سریع قلب نشود.

- مورد توجه قرار دادن او و كارهایش ، در عین این كه ممكن است به نظر ناچیز رسد.

- خودداری از سپردن شاگردی ضعیف به قوی و دادن سرپرستی و ولایت به او. زیرا كه طفل

 در آن صورت احساس عدم لیاقت می كند.

- دادن اعتماد  به او كه پیش رود و اطمینان به این كه همواره حمایتش خواهید كرد.

- زمینه سازی برای حركت تدریجی و قدم به قدم او ؛ از آن بابت كه هر سنی مقتضایی دارد و

 شرایط رشد فرق می كند.

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 18:36 توسط متين |

پرورش اعتماد به نفس ( قسمت2)       پست 1

2- اقدامات در رابطه با خانواده:

 دراین زمینه از مباحثی باید سخن گفت كه خانواده در رابطه با خود و هم در رابطه با كودك باید مورد توجه و عمل قرار دهد. خانواده مسئول بسیاری از سلامت ها و یا ناسلامتی های كودك است. درآنچه كه مربوط به اعتماد به نفس می شود جوانب و اصولی را باید مراعات كرد كه نوع موضعگیری هایشان در خوشبختی یا بدبختی كودكان مؤثر است و ما ذیلاً به نمونه هائی از آن اشاره خواهیم كرد:

- استقرار روابط صحیح بین زوجین به گونه ای كه با هم جر و بحث نكنند و با درگیری خود روحیه كودك را نشكنند.

- اصلاح جو خانواده از آن بابت كه طفل برای اطمینان به خود نخست باید خاطری جمع و مطمئن از خانه داشته باشد.

- محبت كردن به طفل به صورتی كه خود را نیازمند به جلب محبت دیگران نبیند.

- اعلام محبت به طفل به صورتی كه طفل آن را بفهمد و لمس كند و به والدین اعتماد نماید و قدر آن محبت را بداند.

- تحسین از كارهای مهمی كه او انجام داده ، تا  بر این اساس او را به زندگی دلگرم نمایند.

- آرام و بی دغدغه داشتن زندگی به صورتی كه كودك خانه و والدین را قوی ترین پناهگاه خود بداند.

- پایه گذاری روش زندگی براساس عزت نفس ، مناعت طبع ، احترام متقابل ، رعایت حقوق یكدیگر.

- تنظیم گفت و شنود با كودك بر مبنای دادن آموزش و آگاهی ، اصلاح نقایص و عیوب.

- خودداری از واداشتن كودك به شكسته نفسی یا تن دادن به اغراق و گزافه گویی و غلو كه خود سبب ضعف روحیه است.

- دوری از رنجیدن از هم و رنجاندن یكدیگر، حتی در آنچه كه مربوط به اغیار است و این خود سببی برای دوری از اضطراب هاست.

- محدود كردن توقع خود از كودك وتوجه به این امر كه او چون فردی بزرگسال ، آگاه و توانا نیست.

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 19:18 توسط متين |

سلام به همه دوستانی که تو این مدت زحمت کشیدن واومدن

 

 به من سر زدن ممنونم از همه تون 

 

این پست میخواستم قسمت ۲ اعتماد به نفس رو بذارم

 

 ولی گفتم یه نظر سنجی کنم  ببینم تا حالا مطالبم

 

چطور بوده به دردتون خورده یا موضوعاتو عوض کنم ؟

 

خوب یک سوال؟؟؟؟؟؟

 

اگه شما میخواستین نمره بدین  از ۲۰ چه نمره ای

 

 به من میدادین ممنون میشم نظرات سازنده شما رو ببینم...

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 17:32 توسط متين |

برخی از عواملی كه بی اعتمادی را تشدید می كنند:

- اضطراب و دلواپسی به هرعلت و انگیزه ای كه پدید آید و به ویژه در كودك ریشه دار شود.

- خستگی بسیار، ناشی از كار فوق العاده، بخصوص در آنچه كه به نظر طفل بیهوده و بی ثمر آید.

- بی خوابی های مداوم ، خواه به علت كار و خواه به علت اضطراب و نگرانی.

- تحمل اجباری سلطه ها از والدین و مربیان و یا از مدرسه و معلم و ناظم.

- دیدن ترحم بسیار از دیگران كه حاصل آن احساس زبونی و درماندگی خواهد بود.

- عادت داشتن به توقع به گونه ای كه همیشه كار او را دیگران انجام دهند.

- ضعف جسمانی و احساس درد و رنج مداوم كه ناشی از احساس ناتوانی وزودرنجی است.

- وجود احساس حقارت به هرعلت و اندیشه ، بویژه زمانی كه درد او ریشه دار گردد.

- مواجه شدن با امری خلاف توقع ، مثل این امر كه كودك خود را مورد احترام حساب كند ولی مواجه با بی اعتنائی شود.

لزوم ایجاد اعتماد به نفس

ما معقتدیم به هر میزان كه اعتماد به نفس را در فرد گسترش دهیم به نفع اوست. باید كوشید كودك بر احساس حقارت خود غلبه كند و زندگی خود را از مهمل و فلج بودن نجات دهد.

اصل بر این است كه طفل به خود اعتماد و اتكا داشته باشد و كارهای مربوط به خود را شخصاً انجام دهد . وضع كار و حالش باید به گونه ای باشد و به جائی برسد كه برای خود لیاقت و كمالی احساس كند و به مزایای بیشتری از نظر امنیت و آسایش دست بیابد.

ما در جامعه افرادی را می شناسیم كه برای شركت در امری دست به دامان این و آن می شوند و منتظرند همه یك كار را شروع كنند تا آنها هم به همان كاراقدام نمایند. همه فریاد بزنند تا او هم فریاد بزند و این امر بدان خاطر است كه اعتماد به نفس ندارد . وجود چنین امور و زمینه هائی است كه ایجاد اعتماد به نفس و پرورش آن را در كودكان لازم می سازد.

امكان ایجاد آن

خوشبختانه امكان ایجاد اعتماد به نفس و پرورش آن در كودكان وجود دارد . بخصوص در این مورد  كه خود كودك خواستار آن است. كودكان خواستار استقلال هستند و در طریق وصول و دستیابی به آن ناگزیرند اعتماد به نفس را در خود پدید آورند.

كودكانی كه در زندگی با شكست هائی مواجه شده اند و اعتماد به نفس خود را از دست داده اند ، خود دچار نگرانی هستند و می خواهند به هر صورتی است از این وضع بیرون آیند و به اعتماد به نفس دست یابند . اینان خود را دوست دارند و این علاقه مندی در آنان وجود دارد كه موقعیت خود را حفظ كنند و اعتماد به نفس خود را به دست آورند و والدین و مربیان وظیفه دارند با استفاده از این امكان ، او را به جهتی كه مورد نظر است هدایت كنند و زمینه اعتماد را در او تقویت نمایند.

سنین آمادگی

كودكان از همان اوان كودكی خواستار استقلال و در جستجوی راه آزادی هستند و  دوست دارند به خود متكی باشند . این خواستاری در همه كودكان وجود دارد، حتی در آنها كه فوق العاده ضعیفند.  از حدود چهار  سالگی این تمنا در آنها آشكار می شود ، متكی به نفس و مفتخر به آن هستند و به كارهایشان هم با دید اعجاب و تحسین می نگرند.

از حدود پنج سالگی او  به خود بیشتر توجه می كند و سعی دارد كمتر تحت تأثیر القائات قرار گیرد. در شش سالگی ممكن است به مادر پیشنهاد كند كه اگر خواست به جایی برود  او  خانه را نگهداری خواهد كرد و در فاصله سنی چهار تا هفت سالگی  اعتماد به نفس در او مستقر می شود، حالت خودگرایی او سبب می گردد كه به كارهای شخصی ، فوق العاده توجه نماید و از دیگران روی گردان شود.

از حدود سنین پس از هفت  سالگی اعتماد به نفس در او ریشه دار شده و حتی كودك را به فرماندهی و امر و نهی وا می دارد. میل دارد در امور ، دخالت و اظهارنظر كند و برای حل مشكلات شخصاً اقدام نماید. اعتماد به نفس او همراه با خود نمایی و خودبینی است و می كوشد هر روز از روز قبل تواناتر و كامل تر شود ؛ و از وضعی كه در آن است و هم از وابستگی های گوناگونش به پدر و مادر نجات پیدا كند و البته این والدین و مربیان كودكند كه می بایست چنین موجباتی را فراهم سازند.

طریق پرورش اعتماد به نفس

سخن این است كه برای پرورش اعتماد به نفس در كودكان ، چه اقداماتی در مورد با كودك لازم است؟ چه مراقبت هایی در خانواده باید به عمل آید؟ و مدرسه در این زمینه چه وظایفی دارد؟ در اینجا مختصراً به بررسی این جوانب می پردازیم.

1 -  اقدامات در رابطه با كودك:

الف - دادن آگاهی و آموزش: این نخستین گام ، و مقدمه اعتماد به نفس است. كودك باید خود را و نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد. از آنچه كه دراطرافش می گذرد و در شخصیت و سرنوشت او مؤثر است آگاه باشد و به او تفهیم گردد كه راه زندگی چیست؟ در پیشامدها و وقایع چه باید بكند و در برابر امور و مسائل چگونه موضع بگیرد.

وسعت اطلاعات در اعتماد به نفس كودك مؤثر است و می تواند عامل  و سببی برای تسلط بیشتر فرد برخود باشد و ثبات شخصیت او را موجب گردد. همچنین ضروری است به او وسعت دید و نظر بدهیم كه تنها محدوده خود را نبیند؛  بداند كه دیگران هم آدمند و كار و برنامه ای دارند.

ممكن است كودك  در زندگی حال و آینده دچار شكستی شود. باید این آموزش به او داده شود كه از شكست نهراسد و با مختصر افتادگی جرأت خود را از دست ندهد؛ با قدرت اراده، با تلقین به خود و با القاء این اندیشه كه من شجاعم، نمی ترسم و به پیش خواهم رفت ، از جای برخیزد.

ب- واداشتن ها :

كودك باید وادار شود به-  زندگی در میان جمع و مشاركت در امور اجتماعی و اظهار نظر و تصمیم گیری.

-  تسلط برخود و مدیریت خود، به گونه ای كه در برخوردها و پیشامدها ، خود نگه دار و برخود مسلط باشد.

-  پذیرش خود در عین زشتی یا زیبائی، سلامت یا بیماری ، كمال یا نقص ، بدون احساس حقارت یا غرور.

-  سخن گفتن در میان جمع و نگاه كردن در چشم دیگران بدون احساس شرمساری.

-  اخذ تصمیم درباره كارهای شخصی  و مراقبت از خود.

-  ارزیابی وضع خود در طریق شناخت و جبران نقاط ضعف خویش.

-  حساسیت داشتن در برابر حوادث و جریانات و به حساب آوردن خود به عنوان عضوی از اجتماع.

-  انتقاد پذیری و تحملِ شنیدن عیوبی كه در او وجود دارد و كوشش به اصلاح خود پس از انتقاد.

-  واقع بینی درعین هدف گرایی و دوری از تخیل و رؤیا و بوالهوسی به صورت تدریجی.

ج- اقدامات لازم:

كوشش هایی كه در طریق ایجاد اعتماد به نفس درباره او باید به عمل آید بسیار و از آن جمله است: - واگذاری نقش و مسئولیتی به كودك از همان اوان كودكی در رابطه با كارهای خانه یا مزرعه یا مغازه ، به تناسب رشد بدنی و روانی.

- آموزش راه و رسم عمل و موفقیت در آن كار و برنامه ، و شیوه موفق و نیرومند شدن در كار.

- ایجاد زمینه برای موفقیت او در آن كار از طریق ارائه و عرضه امكانات مناسب (برای هر هفته چند مورد).

- تعیین حدود كار و فعالیت ، و آگاه كردن كودك از این امر كه درچه مواردی ممكن است مورد سرزنش یا مورد احترام و تشویق قرار گیرد.

 - افزودن میزان تجارب طفل از طریق ایجاد تنوع در كارهای او و دادن عرصه فعالیت به او.

- تعیین هدف های مرحله به مرحله در كار، در عین تعقیب هدفی دور و فوق العاده مهم، تا احساس خستگی نكند.

- بازخواست از كار و مسئولیتی كه به او واگذار شده و آموزش راه جلوگیری از تكرار لغزش ها.

د- تقویت ها:

در طریق ایجاد اعتماد به نفس، به ویژه با شیوه عملی ضروری است كودك تقویت شود و والدین و مربیان به این جنبه ها  توجه داشته باشند:- تقویت اراده كودك به گونه ای كه پس از تصمیم گیری با جرأت به پیش رود.

- ایجاد جرأت در كودك از راه تهییج او ، به صورتی كه با شهامت و جسارت به پیش رود و اعلام حمایت خود از او.

- تحسین و تقدیر از عمل ارزنده او و بیان موفقیت های او در نزد افرادی كه مورد علاقه كودكند.

- دادن قوت قلب به او در موردی كه خود را در بن بست می بیند و سرگردان  است.

- ایجاد روح ارزشمندی  در او به صورتی كه خود را دست كم نگیرد و از شخصیت خود آگاه باشد.

- گشودن راه های جدید برای موفقیت او به هنگامی كه  همه راه ها را به روی خود بسته می بیند.

- اعلام رضایت از كاری كه او خوب از عهده آن برآمده است تا ارزش خود را دریابد و به استحكام و استدلال به پیش رود.

ه - ایجاد عادات نیكو:

بخشی از تلاش ها و كوشش های مربیان باید متوجه این امر باشد كه عادات خوب و پسندیده ای در كودك به وجود آورند تا در او ریشه دار شود و وضع و رفتار او را به گونه ای معتدل درآورند. اهم آن عادات عبارتند از:- عادت به آرامش و سكون از راه تذكر، تشویق و خودداری و مسلط بر خود بودن به گونه ای كه زود عصبانی نشود  و بر هیجان خود غالب باشد.

- عادت به پیشقدمی دركارها بدون عجله و شتاب و بدون انتظاراز پیشگامی دیگران.

- عادت به گشاده رویی و حسن برخورد، متبسم و با نشاط بودن در عین وجود غم ها و رنجها.

- عادت به كم توقعی و عدم انتظار كار از دیگران و نیز كم توقعی از این امر كه لازم نیست همه انتظاراتش یك جا برآورده شوند.

- عادت به نظم و انضباط در كار، خواب و استراحت، آمد و شد، تحصیل ، و قرار دادن امور بر روی برنامه.

- عادت به كم گفتن و بیش شنیدن و فرصت دادن به دیگران كه آنها هم حرف و مقصود خود را بیان كنند.

- عادت به روبرو شدن با مشكل و تحمل دشواری ها بدون شكوه و گله و ناله و انجام دادن كاری كه درباره آن تصمیم گرفته است.

- عادت به بهداشت جسم و فكر و پرهیز از غیبت، سخن چینی، بدخواهی، كینه توزی و ...

و - جلوگیری از:

-  اضطراب و نگرانی و سلطه نفوذ آن در كودكان و نجات سریع او از این مشكل.

-  سخن گفتن با شتاب و عجله كه ناشی از عدم تسلط  بر خویش ، و یا درهمی و اغتشاش در فكر است.

-  خجلت و شرمساری بدون دلیل كه ناشی ازعدم تسلط بر خویش و ترس از آبروریزی است.

-  انزواجویی و كناره گیری و گوشه گیر بودن كه معمولاً به خاطر ترس از مورد سئوال واقع شدن و آبروریزی است.

-  پر حرفی و زیاده گویی و اظهار نظر درباره اموری كه در حد توان فكری و استعداد او نیست.

-  نفاق و دورویی با خود و دیگران به گونه ای كه درون و بیرونش یكی باشد و آن چیزی را بگوید و عمل كند كه باور دارد.

-  یأس و نومیدی درموفقیت و رسیدن به مقصد و جلوگیری از افسردگی و دلمردگی برای اندیشه در اموری كه هنوز واقع نشده اند.

-  خوشحالی بی اساس كه ناشی از تعریف و تمجید تملق گونه دیگران است.

ن - منع از:

- افسردگی و عدم حساسیت در اموری كه فرد را از حال تعادل خارج كرده و به صورت موجودی بی خاصیت و بی ارزش در می آورد.

- حسادت و بدخواهی نسبت به دیگران و ناراحت شدن از موفقیت افراد .

- كینه ورزی نسبت به افرادی كه مثلاً درباره او بدگویی كرده اند . اوباید وادار شود  دل خود را از آن كینه خالی نماید.

- وابستگی بسیار كه خود سبب پیدایش ابتلائات بعدی بسیار خواهد شد كه از جمله آن بی ارادگی و به صورت آلت و ابزار درآمدن است.

- شكوه از زندگی و گفتن درد خود به دیگران ، با توجه به این امر كه كسی نمی تواند مشكل او را حل كند.

- تملق گویی و تعریف بیجا و زیاده از حد از دیگران ، كه این خود نشان عدم اعتماد به نفس است.

- بدبینی به ویژه  هنگامی كه مواجه با شكستی شده  تا  گمان نكند كه دیگر همه چیز تمام شده است.

- غرور مخصوصاً به هنگامی كه مورد تشویق قرار گرفته و می خواهد به خود سستی راه دهد و از كوشش خود بكاهد.

- احساس حقارت به گونه ای كه خود را كوچكتر از آنچه كه هست پندارد و گمان كند كه موجودی كم ارج و یا بی بهاست.

ی - رهائی دادن از:

- تردیدها و وسوسه هائی كه او را گرفتار كرده اند خواه درجنبه حیات شخصی از عقاید و غرایز و رفتار، و خواه در حیات جمعی.

- فرار و گریز از مشكلاتی كه در سر راه او قرار دارند و رسیدن او را به مقصد مانع می شوند.

-  بلاتكلیفی های اخلاقی و نداشتن اصول و ضوابط برای زندگی كردن و خود را مورد توجه  قرار دادن.

- خستگی بسیار كه ناشی از فشار كار است و موجبات افسردگی را فراهم می آورد. ( در این موارد برای او تنوع ایجاد كنید.)

-  عقاید و افكار غلط كه سبب آلودگی ها و گرفتاری هایی خواهد شد و زندگی او را به خطر خواهد انداخت.

-  قیود بی حساب و خسته كننده كه ملال آفرینند وطفل از آن احساس دلسردی و دلتنگی می كند.

-  غم و اندوه بسیار كه جان او را می خورند و نمی گذارند كودك از زندگی لذت ببرد.

-  ترس و اضطراب كه آدمی را دچار مرگ زودرس می كند و در مواردی حالت تسلیم  به او می دهد كه خطر آفرین است.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 11:8 توسط متين |